مرتضى مطهرى

814

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

جامعه و نظريهء فطرت بحث ما دربارهء اين بود كه آيا جامعه و بالخصوص جامعهء انسانى به‌طور كلى ، يك موجود ذى غايت و ذى هدف است و يا نه ، مثل موجودات لاشعور است كه به حسب ظاهر هدف ندارند . اين مسئله را با مسئلهء ديگرى كه مسئلهء فطرت بود وابسته دانستيم ، گفتيم كه اين مطلب عيناً دربارهء شخص انسان از نظر ارزشهاى انسانى مطرح است . در مورد ارزشهاى اخلاقى كه اين ارزشهاى اخلاقى چيست و چه ماهيتى دارد [ نظرياتى هست . ] البته هيچ كس منكر ارزشهاى اخلاقى نيست كه اصلًا ارزش اخلاقى يعنى چه ، اخلاق و ضد اخلاق هردو يكى است ! حتى مادىترين مسلكها هم [ چنين نظرى ندارند ؛ ] با اينكه طبق مسلك مادى بايد هم نتيجه گيرى چنين بشود كه اخلاق معنى ندارد چون اخلاق بالاخره نوعى معنويت است ؛ ولى خود اخلاق يك وضعى دارد كه جبراً خودش را تحميل مىكند ، يعنى بشر نمىتواند صراحتاً منكر اخلاقهاى انسانى و ارزشهاى انسانى بشود . اگر در عمل هم ضد اخلاق باشد نمىتواند در منطق ، خودش را يا انسانهاى ديگر را در برابر خودش قانع كند . چيزى كه هست ، در واقع منكرين اصالت اخلاق حداكثرِ حرفى كه زدند مسئلهء نسبيت اخلاق را مطرح كردند كه ارزش امور اخلاقى را كه نمىشود انكار كرد ولى اين ارزشها يك ارزشهاى نسبى است ، به اين معنا كه در زمانهاى مختلف و محيطهاى مختلف و شرايط مختلف متفاوت است . يك حقيقت ، يك معنى در يك دوره از ادوار تاريخ ، در يك شرايط زمانى ممكن است اخلاق باشد ، واقعاً هم اخلاق باشد و براى آن مردم و نسبت به آن مردم اخلاق باشد ولى در شرايط زمانى ديگر و براى مردم ديگر اخلاق نباشد ضد اخلاق باشد . يا در يك محيط يك امر اخلاق باشد و در محيط ديگر امر ديگرى كه كاملًا ضد آن است اخلاق باشد . البته واقع مطلب اين